مادران دادخواه میدان مایو (مادرانگی به مثابه‌ی قوه‌ی اجرای دموکراسی سیاسی)

دانلود پی‌دی‌اف

مقدمه‌ی مترجم: بسیاری از پاورقی­‌های ارجاعی مقاله که برای خواننده فارسی‌زبان ضروری نبوده­ است، حذف شده‌­اند ولی باید ذکر کرد مقاله بسیار مستند و تمام نقل­‌قول‌­ها با ارجاع است. بخش کوتاه پیش‌­درآمد نیز ترجمه نشده است.

خوانندگان علاقه‌مند برای مطالعه بیشتر می‌­توانند به وب‌سایت مادران مایو (www.madres.org) مراجعه کنند. مادران در این وب‌سایت پاسخگوی سؤالات و مسائل هستند. همچنین کتاب گفت‌وگوهایی با جنبش­‌های کنونی آمریکای لاتین، نوشته‌ی بهرام قدیمی، فلیسیتاس ترویه، مصاحبه­‌ای مفصل با ابه د بانافینی دارد.

 

روزی می‌­آید که مادران و حرف‌شان فهمیده شود، روزی برای اتحاد، رهایی از خفقان و انزوا، هم‌پیوندی‌ها از راه مقاومت، از راه جنگ برای زندگی، جنگ برای پدیداری: برای پدیداری و زندگی، پدیداری همراه زندگی، روز واژگان شریف، روز سررسیدن نوید آن واژه‌ی راستین. واژه‌­ای که گوش‌­ها می­‌قاپندش و دهان‌­ها پاسخش می­‌دهند. آن روز آغاز روزی نوست.

کلودیا مارتیینیوک

 

۱. از امر شخصی به امر عمومی: تاریخچه

تشکّل مادران میدان مایو به دوره‌ی آخرین دیکتاتوری نظامی آرژانتین و  به اواخر آوریل ۱۹۷۷ باز می­‌گردد؛ یکی از پویاترین نیروهای مخالف و شاخص در صحنه­‌های سیاسی پسادیکتاتوری. جست­و­جوی حقیقتْ آنان را گرد هم آورده بود: آن­ها می­‌خواستند بدانند چه بر سر فرزندانشان آمده­ است. موثرترین استراتژی ­آن­ها تسخیر میدان مایو بود، آن­جا نه تنها، به معنای راستین کلمه، در مقابل رژیم ایستادند که علاوه بر آن در نمودهای گوناگونی چون تظاهرات و بسیج و اعتراض و پرتاب نارنجک و تسخیر فضاها به مخالفت سیاسی شهروندان با یکی از مخرب‌­ترین دولت­‌های تاریخ آرژانتین تجسد بخشیدند.

این استراتژی سبب ظهور سوبژکتیویته‌ی جدیدی شد که خود را مادران میدان مایو می‌­نامید و آن­ها را بدل به مادران مکانی اسطوره‌­ای کرد که از دیرباز نماد استقلال آرژانتین بود. این زنان نخستین کسانی بودند که در این دورانِ سرکوب به میدان مایو به عنوان فضایی برای تظاهرات علیه قدرت بازگشتند؛ و بدین سان نه تنها سنتی کهنه را دوباره زنده کردند که مشوّق دیگر بخش­ها برای چنین تسخیرهای نمادینی نیز بودند.

آن­چه زندگی این زنان را دگرگون کرد حق حفاظت از جان خانواده‌­شان بود. ترکیبی از آگاهی زنانه‌ی سنتی با جنگ علیه دیکتاتوری کنار هم قرار گرفت تا مرزهای دور میان امر عمومی و امر خصوصی در هم آمیزد، عریان شود و  گره خورد. در شرایط وخیم  از ویژگی­های جنسیتی خود بهره بردند تا هویت جمعی استواری شکل دهند؛ هویتی که قدرتمندشان می‌­کرد و در عین حال می­‌توانستند هویت مردانه‌ی رژیم را به چالش بکشند. استراتژی مبارزاتی آن‌ها «قربانی»بودن‌شان بود. برخی از این زنان اکنون در شکل جدید خانواده مجبور به کار سنگین برای تأمین مایحتاج خانواده بودند و زنان دیگر را رژیم به مجازات­‌های سنگین محکوم کرد و یا حتی ناپدید شدند.

دولت نظامی خانواده را محلی برای عشق فطری معرفی می­‌کرد؛ نهادی که مبنای آن روابط خونی بود و در نتیجه مسئولیتی اخلاقی محسوب می­‌شد. برای رژیم، خویشاوندی بیولوژیک بستری برای برقراری تکلیف و وظایف بود. ولی مادران مایو برخلاف این رویکرد پیوندهای والد و فرزندی را ایدئولوژیک و سیاسی و بر مبنای تجربه‌­ای جمعی از نو سازماندهی کردند. وضعیت مادران علت اصلی همبستگی آنان بود، تنها راهی که می‌توانستند مقابل گفتمان مذهبیِ تسلیم و رضا و فرایند سکوت بایستند، و این­گونه تلاش می‌­کردند تا به تمام جنبه­‌های قدرت پاسخی درخور دهند. به‌تدریح جنبشی مقابل قدرت حاکم پدید ­آوردند؛ سیستمی که خارج از سیستم قضایی و سازمان­های بین‌­المللی به رد پاها و شواهد و سرنوشت خانواده­‌ها رسیدگی می­­‌کرد. این راه نه تنها به جست‌­و­جوی حقیقت که به جست­‌و­جوی عدالت ختم شد. مطالبه و پرسش و علنی‌کردنْ سه شاخصه‌ی زبانی موضع سوبژکتیو آنان بود و هست.

جنبه‌ی شاخص فعالیت این زنان تغییر شکل درد خصوصی به موضوعی عمومی و، در نتیجه، سیاسی‌کردن درد بود. مسئله­‌ای که بی‌ثباتی رژیم را نشان داد و  بی‌‌لکنت، عمق جنایت‌­های دولت را مقابل جامعه آرژانتین و جامعه بین‌الملل آشکار کرد. مادرانگی مقابل چشمان همگان شکوفا شده بود. این بار معنای مادرانگی ویژگی­‌های بیولوژیک نبود. مادران در یک ساختار جمعی زنانه علیهِ نقض حقوق بشر مبارزه می‌کردند و خواستار امتیازات سیاسی مقابل مصونیت جزایی مقامات بودند.

 

۲- ظهور یک استراتژی سیاسی مادرانه- زنانه

درست است که ریشه‌ی جنبش مادران جنبشی مقاومتی بود، اما با گذشت زمان و کسب تجارب حضور سیاسی، بدل به جنبش جسورانه‌ی مخالفان حکومتی شد. مادران به‌تدریج از مرزهای سازمانی برای همدردی با قربانیان سرکوب به سوی هسته‌­ای (به قول رائول سردئیراس) جدا از سیاست­‌های دولت گذر کردند. پیوند مادران و دولت آشکارا در سیاست­‌های عمومی گسسته ­بود زیرا این سیاست­‌ها هم از طریق سهل‌انگاری و هم استبداد به جسم و خاطره‌ی فرزندان‌شان آسیب رسانده‌بود. این اختلاف همچون نیرویی بازدارنده، همچون تجربه­­ای حیاتی، نقش برجسته‌­ای در عرصه‌ی عمومی داخلی داشت و شاخصه‌­ای عظیم در سطح بین‌المللی بود. قرارگرفتن در وضعیت مادران ناپدیدشدگانْ هویت و اندیشه و عملکرد سیاسی آنان را تغییر داد، و در عین حال قرارگرفتن در جایگاه مادران نافرمان در فرهنگ پدرسالار و سرکوب‌گر نظامْ از آنان شهروندانی منتقد و عصیانگر پدید آورد. در نتیجه، سازمان مادران میدان مایو ساز­و­کار نیرویی ضد‌سرمایه‌دارانه به خود گرفت که برای سوسیالیسم تلاش می‌­کرد؛ و شاخه‌ی بنیانگذاران مادران میدان مایو سازمان خود را چنین تعریف کرد: مدافعان زندگی از طریق حافظه‌ی جمعی و حقیقت و عدالت و همچنین طرفدار ساختار اجتماعی عادلانه‌تر.

در بازنگری این سازمان متوجه می­‌شویم که از حرکت آغازین سازمان در اولین راهپیمایی مقاومت، در دهم دسامبر ۱۹۸۱، مادرانْ تمام خواسته‌­های خود را یک جا به نمایش گذاشتند: حرکت و مقاومت و پدیدارشدن مقابل چشمان قدرت نظام برای طرح یک سؤال عمومی: ناپدید­شدگان کجا هستند؟ این پرسش جامعه‌ی مدنی را وادار به قبول مسئولیت بازگشت ناپدید­شدگان می‌­کرد. این آرمان­‌ها توأمان خشونت و کشتار حکومتی را برملا و در عین حال شهروندان را تشویق به «خواست ناممکن» می‌کرد: و این خواستْ چیزی جز رسوایی قاتلان نبود. چنین عصیانی سبب شد معنا و مفهومی که دست‌­ها و صدای ژنرال خورخه رافائل در مورد وضعیت ناپدید­شدگان در اذهان عمومی ترسیم کرده بود، از میان برود و تغییر کند[۱].

آن­ها به قانون عفو عمومی خودی‌ها[۲] اعتراض کردند و با روی‌کارآمدن نخستین دولت پسادیکتاتوری خواستار جدایی از جنبش حقوق بشر شدند. مناقشه بر سر این بود که حکومت مسئولیت بیان خواسته­های همه‌ی کسانی را به عهده­ گیرد که خواستار روشن‌شدن وضعیت ناپدید­شدگان و کشته‌شدگان و زندانیان و تبعیدیان دوره‌ی اخیر نظامی هستند. پاسخ اولیه‌ی مادران به این سیاست حکومتی تقاضای محاکمه و مجازات برای همه‌ی مجرمان بود و در عین حال با تشکیل یک‌جانبه‌ی کمیسیون ملی برای ناپدیدشدگان[۳] و همچنین تئوری دو جبهه‌ی شیطانی مخالفت کردند[۴]. رائول آلفونسین، رئیس جمهور وقت، مادران را متهم کرد که شیوه‌ی سیاست‌ورزی آنان خطری برای دموکراسی است. رفتار زودهنگام ریاست جمهوری و پیشنهاد سنا برای ترفیع برخی سرکوبگران و همچنین ادعای نسل‌کشی از سوی خود نظامیان سبب شد که مادران از بازی پیچیده‌ی الطاف سیاسی  قدرت در امان بمانند. آن زمان بود که اعلام کردند نه ساکت می­‌شوند و نه از پای می‌­نشینند «زیرا همین فرزندان ازدست‌­رفته‌ی ما هستند که  دموکراسی امروز و دموکراسی فرداها را ممکن کرده‌­اند». در خلال همین فعالیت­‌ها بود که از مبارزه برای فرزند به مبارزه‌­ای برای فرزندان همگان رسیدند؛ به‌تدریج به آگاهی جنسیتی از طریق گذر از مادرانگی بیولوژیک به همبستگی مادرانه دست یافتند.

«ما زاییده‌ی فرزندان خویش هستیم» شعاریْ نتیجه‌ی همین رویکرد و شاهدی بر سرکوب وحشیانه‌ی حکومت تروریستی بود که به زور مفهوم خویشاوندی را به خویشاوندی صرفاً طبیعی و نسب تحریف می­‌کرد. سازش‌ناپذیری مادران با نیروهای سیاسی آن دوران سبب شد که این آموزه به بخش‌­های عمومی­‌تر سرایت یابد و به‌تدریج همگان، از جنبه‌­های گوناگون، متوجه ابهام پیشنهادهای دولتی شوند.

نتیجه دادگاه خونتای سال ۱۹۸۵ نیز نتوانست حقیقت را از چشم آنان پنهان نگه دارد. ­آن­ها ابتدا شک کردند و بعد­تر دانستند که این نهاد حقوقی اگرچه نشانه­‌ای بود برای گذر از دوره‌­ای خونین به دوره‌­ای دموکراتیک ـ یا دوره­ی سیاسی جدید ـ ولی در عین حال ماهیتی پارادوکسیکال داشت که در میان­‌مدت سبب مصونیت دولت نظامی در اعمال جنایتکارانه می‌­شد.  چرا این زنان به سرعت به نهاد قانونی مجازات بدگمان شدند؟ دادگاه­ها در واقع گامی فریب‌کارانه در راستای ایجاد استراتژی سیاسی در مصونیت جزایی بودند: تردیدی نبود که این دادگاه­‌ها، دادگاه­‌هایی مدنی بودند که تحت تسلط منطق و قدرت دادگاه نظامی قرار داشتند. و به این ترتیب، شواهد ارائه‌شده به دادگاه به هیچ عنوان جامع نبود بلکه بالعکس زیرکانه دستچین شده ­بود.

درنتیجه‌ی اِعمال نادرست و چش‌م­پوشی‌­های فراوان در طول فرایند قضایی- سیاسی، اکثر شکنجه­‌گران و ناپدیدکنندگان آزاد ماندند و عده­ای نیز حبس را در زندان­های لوکس گذراندند. از مادران به‌دفعات نقل شده ­است که قاضی خولیو سسار استراسرا در یکی از جلسات دادگاه از مادران خواست تا روسری‌­های سفیدشان را بردارند زیرا این یک دادگاه است و نه محل عمل سیاسی. آن­ها پاسخ دادند که روسری‌شان را حفظ خواهند کرد چرا که روسری ـ هرچند به شکلی نمادین ـ تنها شکل موثر مخالفت با جنایتکاران است. همان زمان اعلام کردند که مقاومت آنان این­جا به پایان نمی­‌رسد و خواستار حبس تمام نظامیان دخیل در برنامه‌ی سرکوب شدند و علیه قانون انحلال پرونده‌­های جنایی یا همان قانون نقطه سر خط[۵] بسیج شدند که رئیس‌جمهور آلفونسین آن را شتابناک پیش می‌برد.

بعد از تصویب این قانون در سال ۱۹۸۶ شعار مادران این بود که «دیگه قشون­چی بسه». جبهه‌گیری آنان با استقبال مردمیِ خوبی روبه‌رو شد. در آوریل ۱۹۸۷ در هفته‌ی عید پاک کودتای کاسترویی رخ داد و نظامیانِ شاخه‌ی مهمی از نیروهای مسلح آرژانتین بر مصونیت و بخشش گسترده‌­تر اَعمال خود در آن دوره تاریخی اصرار داشتند. و البته توانستند قانونی را تصویب کنند که طبق آن مجازات‌شان به دلیل اطاعت از فرمان مافوق بخشوده می‌شد و در نهایت این قانون سبب شد کل نهادهای نظامی از هر گونه مجازات در امان بمانند.

سیاست عملی مادران هر بار سبب بی­‌اعتمادی بیشتری به احزاب سیاسی شد، بی‌اعتمادی‌ای که در دهه‌ی بعد با بی‌اعتنایی شهروندان به نهادهای عمومی جامعه کامل شد. مادران همراه با دیگر نهاد­های حقوق بشری نقاطی فیزیکی را مشخص کردند که سرکوب‌گران آن­جا دست به عمل زده بودند. به این ترتیب نقاط گوناگون سرکوب که پیش از این از دید عموم پنهان بود، روی نقشه‌ی شهری علامت‌گذاری شد تا بناهای یادبود عمومی ساخته شود و از این طریق حافظه­‌ای جمعی شکل بگیرد و این تجربه‌ی تاریخی برای آنان که خود با گوشت و پوست لمسش نکرده بودند، بازآفرینی شود.

متعاقباً قیام نظامی ویامارتیی که منجر به کشته­‌شدن  غیرنظامیان شد و سرکوب وحشیانه شبه‌نظامیان  جنبش همه برای وطن[۶] از سوی دولت رادیکال اوایل سال ۱۹۸۹ در حمله به ستاد تابلادا و حوادث دیگر برای جوانان و مبارزان منجر به جبهه­‌گیری سیاسی جدید برای پیوند مطالبات بخش‌­های عمومی با جناح‌­های چپ شد.

به همین جهت است که این زنان هربار از اینکه صرفاً جنبشی مقاومتی باشند، فاصله گرفتند و جنبشی سیاسی و اجتماعی شدند. اینْ نیازِ خود جامعه، و نه فقط تمایل اعضا، بود که آنان را ترغیب کرد. مادران به‌تدریج به هسته‌ای برای کار سیاسی معتبر تبدیل شدند که بخش­های دیگر اجتماع می­‌توانست برای مطالبات خود به آن‌­ها پناه برد. نورا کورتینا، یکی از مادران شناخته‌شده میدان مایو در این باره گفته ­است که «… مشکلات مردم مشکلات ما نیز هست، بسیاری از فرزندان ما بی‌کارند، مشکلات معیشتی، سلامت و… داریم. مهم است که با ما در تماس باشند. مادران با روسری سفید خود حضور دارند، با نماد خود، که گویی بشارت آرامش است». این اعتبار هم نتیجه­‌ی ارزش مادرانگی در فرهنگ آرژانتین است و هم به دلیل حمایت این مادران از بخش‌­های دیگر اجتماع و مادربودن برای همه‌ی بی‌پناهان از طریق استراتژی‌­های سیاسی خود آن‌هاست.

در سال­های نخست دولت کارلوس مِنِم، زنان سیاست خود را به اتحاد با مبارزان علیه سرکوب پلیس فدرال و ایالتی و گرسنگی و بیکاری و واگذاری اموال ملی گسترش دادند و در همین دوران همزمان تجمعات و شورش‌ها و اعتصاب­‌های گوناگون و سازمان­‌های مرتبط با آنان نیز ظهور کرد. و از سال ۲۰۰۱ راهپیمایی مقاومت به رهبری ابه د بونافینی به راهپیمایی مقاومت و اعتصاب تغییر نام یافت. بعد از دو دهه[۷] خواست مادران «پیوند مبارزه برای فرزاندانشان با مبارزات امروزی» است.

اعلام عفو از سوی مِنِم ضربه‌ی نهایی بود. مادران کارزاری عمومی به راه انداختند و همان عبارتی را که دیکتاتوری بارها برای تهدید و آزار خانواده‌­های قربانیان به کار بسته بود  نزد عموم آوردند: می‌­دانید اکنون قاتلان فرزندان ما کجا هستند؟ کجا زندگی می­‌کنند؟ چه مقامی دارند؟ بار دیگر سیاست‌شان را به امکاناتی که مادرانگی بدان­ها می­‌بخشید پیوند زدند و برای ترسیم خاطره­ای جنگیدند که در تعارض با خواست مقامات حکومت تروریستی و همدستان‌شان بود.

کارلوس مِنِم با وقاحت تمام از مادران می‌­خواست که دست از به­‌دوش‌کشیدن مردگان‌شان بردارند و فراموش کنند. مادران را متهم می‌­کرد که درکی از وضعیت آن دوره‌ی  آرژانتینِ درگیر جنگ داخلی ندارند که هر دو طرف مقصر بوده­اند و اگر مطالبات خود را ادامه دهند ممکن است با مطالبات مشابه از سوی مادران نظامیان برای همان حق مواجه شوند. زمانی که رییس جمهور وقت پیشنهاد مجازات اعدام برای مجرمان را مطرح کرد، مادران مناظره عمومی پرشوری برای جلوگیری از تبدیل این پیشنهاد به قانون به راه انداختند و بحث ارتکاب جرم را در نتیجه‌ی  فقر و حاشیه‌نشینی رو به‌رشد آرژانتین مطرح کردند. و به این ترتیب معلمان و بازنشستگان و اقلیت­های جنسی و هنرمندان و جوانان و زنان فمنیست و فعالان زن چپ همراه شدند تا میدان مایو را تسخیر کنند. این تلاقیْ نتیجه‌ی موثر تغییر شرایط سیاسی آن زمان و بیانگر پیوند­ها و اشتیاق دهه­‌های ۶۰ و ۷۰ بود.

غیاب کنش‌­های نمادین به دلایل سیستماتیک از سوی دولت دموکراتیک راهی جز عملکرد مستقل از سیاست‌های جمعی برای مادران نمی‌گذاشت. دولت می­‌خواست هر چه سریع­تر منازعات دوره‌ی سرکوب را خاموش کند و از روش‌­هایی چون لزوم اجازه‌ی رسمی جست‌وجوی حقیقت آن هم تنها برای درگیران مستقیم ماجرا سود می‌­برد. مادران در اجتماع آزاد بودند تا خلاقانه تجربیات خود را به قلم آورند و عمق ناتوانی حکومت را در مهار بحران آشکار سازند. مواضع و تجربیات برنامه‌­های استراتژیک به آنان آموخته‌­بود که ایجاد یک خاطره‌ی جمعی علیه جنایات حکومت به معنای مبارزه‌­ای روشمند و در مواردی مبارزه برای قدرت است.

 

۳- کاربرد و معنای میدان. تسخیر نمادین

میدان مایو برای مادران مرکز تجمعات و آغاز اقدامات خودجوش  و همبستگی برای دفع سرکوب بود. نظامیان فرزندانشان را ناپدید کرده ­بودند و پلیس مانع تجمع آن­ها در مرکز میدان می­‌شد، پس اقدام به راهپیمایی اطراف مجسمه هرمی‌شکل وسط میدان کردند. این عمل شکل مناسکی خاص به خود گرفته ­بود.

دستگیری و ناپدید‌شدن آسوسنا وییافلو د ویسنتی، زنی که از سال ۱۹۷۰ عهده‌­دار رهبری نخستین گام­‌ها بود، مادران را از گردهمایی مجدد ترساند. آن­ها اذعان داشتند که به طریقی متناقض ترس را در میدان به زانو درآورده بودند و هر بار در تسخیر سیستماتیک محل­ه‌ای نمادین جنایت قدرتمندتر شده ­بودند، اگر چه این دستاورد به قیمت جداشدن از دیگر سازمان­‌های حقوق بشری یا دیوانه‌خوانده‌شدن این مادران از سوی نظامیان بود.  آن­ها اکنون به دستگیری و محلول بی‌کربونات با آب برای دفع گاز اشک‌آور عادت کرده بودند. اعمالی که رژیم مدعی بود برای تنبیه و انضباط آنان انجام می‌­دهد.

بعدها همین جایگاه سبب شد که از سیاست­‌های دفاعی فراتر روند و استراتژی­های تقابلی در برابر ­قدرت، در برابر ساختار قضایی و دیگر ساختارهای دولتی را پی­‌ریزی کنند. ظهور میادین دیگر پس از میدان مایو، مادران ناپدیدشدگان پراکنده در داخل کشور را کنار هم جمع کرد.

مادران در دوره‌­ی اوج فعالیت‌­های کمیسیون ملی افراد ناپدیدشده (CONADEP) میدان را با عکس‌­ها و طرح­‌های فرزندانشان پر می­‌کردند تا آنان نیز جایی در این نشانه مکانی داشته باشند.

در سال ۱۹۸۵ مادران دست به فراخوانی فراموش‌نشدنی زدند. راهپیمایی دست­ها با شعار دست ناپدیدشدگان را بگیرید! به این شکل روشی مبتکرانه برای عمل سیاسی خلق کرده ­بودند که سبب شد هزاران نفر با دغدغه‌ی حقوق بشری با آنان همراه و همدرد شوند.

از سال ۱۹۸۶ آلفونسین قصد داشت با سیاست غرامت اقتصادی برای جنایات دیکتاتوری نظامی جنبش حقوق بشری را عقب راند و دودستگی ایجاد کند. این سیاست بحث­های جدّی درون نهادهای حقوق بشری ایجاد کرد. شاخه‌ی سازمان مادران میدان مایو (AMPM) اعلام کرد «پذیرفتن بذل و بخشش دولت عین فحشاست». ولی شاخه‌ی مادران مایو – جبهه بنیان‌گذاران (MPM-LF) استدلال می‌­کرد که غرامت اقتصادی از سوی دولت به معنای قبول نوعی مسئولیت مقابل جنایات ارتکابی است. تمام این ماجراها در میدان مایو از طریق پلاکاردها و سخنرانی‌­ها و ترانه‌­ها باز‌نمایی می­‌شد.

مادران همیشه تاکید داشتند مسئولیت متوجه تمام کسانی است که از رژیم دیکتاتوری حمایت کردند، و نظامیان و جناح­های سیاسی و به‌خصوص کلیسا را نیز مقصر می­‌دانستند. برخی از آنان زمان خبر بخشش از سوی ریاست جمهوری مقابل کاتدرال متروپولیتیانا جمع شدند و فریاد زدند:  نمی‌­توانید بکشید، نمی­‌توانید خشونت کنید، نمی‌­توانید بدزدید! برخی نیز به واتیکان رفتند و روابط پیچیده کاردنال پیو لاگی را با رژیم نظامی مطرح کردند. این ادعا بعدها سبب شد نونسیو نتواند میان نامزدهای کسب جایگاه پاپی قرار گیرد. همچنین رشته مناظرات کتبی با مقامات انجام دادند، این مقامات سلسله مراتب گوناگونی داشتند و حامیان حکومت تروریستی بودند.

در مجموع اهمیت میدان مایو به دلیل بازپس‌­گیری و تسخیر این فضای اعتراض معنا­دار برای تاریخ آرژانتین بود. بیشتر مادران از ظلم دیکتاتورها و تلاش برای ساکت‌کردن آن­ها جان سالم به در بردند. برای آنان مهم نبود که به زنان دیوانه مشهور شوند و راز عمل سیاسی موثر آنان در همین بود.

بیش از همهْ آنچه آدمی را به وجد می‌­آورد این است که مادران سنگ بنای رستاخیز خود را در جامعه‌ی مدنی ورشکسته بنا نهادند[۸]. آن­ها می­دانستند چگونه نقش تسهیل‌گر این رستاخیز را ایفا کنند. آن­ها بانیان یک گروه با اهداف جمعی بودند که حضورشان را مقابل حکومت تروریستی عیان می‌­کردند  و هم­چنین در پی شکلی از همبستگی بودند که جایگزین سیاست‌­ورزی کهنه شود.

همچنان بخش مهمی از فعالیت­های این گروه سیاسی اطراف میدان مایو اتفاق می­‌افتد و به این ترتیب مکانی برای تجمع همه‌ی کسانی است که در طول سال­ها به دنبال «جایی برای ملاقات ناپدیدشدگان و یافتن خاطره‌ی سال‌­ها ۶۰ و ۷۰ هستند».

 

۴-تاثیر گسترده‌ی این زنان در جهان

آشکار است که مادران تاثیری بسزا در سیاست داخلی داشته‌­اند اما علاوه بر آن منبع الهام نهادهای زنانه‌ی فراوانی با دغدغه‌­های شهروندی گوناگون در جهان بوده­اند. بسیار از این فعالان زن خود را وارثان مادران میدان مایو می­‌دانند. بر همین اساس هسته­‌های مادران ناپدیدشدگانِ خشونت­های حکومتی در سایر کشورهای امریکای لاتین و آفریقا ظهور کردند. همچنین مادران ایتالیایی که علیه مافیا می­‌جنگند، مادران فلسطینی که علیه ارتش اسرائیل مبارزه می­‌کنند و مادران زندانیان کُرد که با تبعیض قومی مبارزه می­‌کنند و بسیاری دیگر از مادرها در جهان. این مادران با مادران میدان مایو در ارتباطند تا از آگاهی و آموزش و تجربیاتشان سود برند.

انتشارات مادران مایو به دلیل جذابیتی که دارد به زبان‌­های گوناگون ترجمه شده ­است و همچنان می‌­شود. آن­ها به کنگره­ها و تجمعات و کارگاه‌های گوناگون دعوت می­‌شوند تا از فعالیت و آرمان‌­های سیاسی خود سخن گویند. همچنین درخواست‌­هایی برای ملاقات با مبارزان بنام داشته­اند همچون مورد چیاپاس‌­ها برای بررسی فرجام سرنوشت زندانیان مکزیکی یا دفاع از زندانیان باسک در مقابل شکنجه­‌های زندان­های حکومت اسپانیا. مادران همیشه برای انتقال استراتژی­های سیاسی، علی­رغم خطر حبس­های سنگین و یا شرایط سیاسی پیچیده، تلاش کرده­اند. باید ذکر کرد که آن­ها در مسئله تصاحب زمین در برزیل کنار جنبش بی­زمین‌­ها[۹] به دادخواهی برخاستند؛ برای بهبود وضعیت زندگی و کار معدن­‌چیان سانتا کروس سیرا در بولیوی مبارزه کردند؛ ۱۷ دسامبر ۱۹۷۶به نفع اعضای جنبش انقلابی توپاک امارو (MRTA) علیه عواقب سنگین اشغال سفارت ژاپن در پرو وارد مذاکره شدند؛ همچنین برای آشکارشدن سوء قصد به AMIA و علیه جنگ در عراق نیز مبارزه کردند. باری طیف گسترده‌ی فعالیت­‌های سیاسی­ آنان  هر کجا که نقض حقوق بشر صورت گیرد، تمایز اصلی این گروه با سایر گروه‌­های اپوزیسیون است.

این زنان در جامعه‌ی جهانی جوایز متعدد برای مبارزه‌ی خستگی‌­ناپذیر در آشکارکردن جنایات علیه بشر دریافت کرده‌­اند. روابط آن­ها با افراد پیشرو­ در جهان هنر و حقوقدانان و خبرنگاران و نمایندگان کلیسا و پارلمانی‌­ها و  موسیقی­‌دان­‌ها و فعالان حوزه‌ی عمومی و چپ­‌ها و فمنیست‌ها و دیگران آنان را وارد روابط جدید و در جریانی قرار داده ­است که دیدشان را به جهان تغذیه می‌­کند.

 

۵- نکات پایانی

مادران میدان مایو علاوه بر پدیدآوردن سوبژکتیویته­‌ای جدید، شکلی از گفت­‌و­گو و نوعی تجربه‌ی سیاسی جدید بنا نهادند. مادران می­‌گفتند که ناپدیدشدگان «هر زمان که کسی فریاد زند و مطالبه‌­ای داشته باشد به سوی او بازمی­‌گردند»؛ هم‌چنین جای دیگر گفته‌­اند که «درد ما آن‌چنان بزرگ است که همه­‌ی وجودمان را پر می‌­کند و جایی برای ترس نمی­‌گذارد؛ ترسی که همیشه به ارتکاب جنایت راه می­‌دهد». با این سخنان ثابت کردند که منطق سیاسی آن­ها رام‌نشدنی است و حذف حضورشان قابل مناقشه نیست. دقیقاً به همین دلیل است که برخی یادآور شده‌­اند که «ما پیکرهایشان را نمی­‌خواهیم، قاتلان‌شان را می­‌خواهیم». برخی دیگر گفته­‌اند «پیکرها بر شانه‌ی قاتلان سنگینی می­‌کند چرا که جسد­ها سخن می­‌گویند». مادران هرگز نخواسته­‌اند پیکر فرزندانشان را چون غنیمت بگیرند و بروند. تمام تلاششان را کرده­‌اند تا از دردشان ابزاری برای یافتن مجازاتی درخور بسازند. فرایند این دیدگاه را می­توان در مورد جنبش عدالت و هویت فرزندان علیه فراموشی و سکوت (H.I.J.O.S) در اجرای رسوایی علنی[۱۰] مشاهده کرد. عملی برای نشان‌دادن و سازماندهی مجازاتی که حکومت از آنان دریغ کرده بود: «اگر عدالتی نیست، رسوایی علنی (escrache) هست».

هنگامی که این زنان به روشی دموکراتیک پوسترهایی سردر مدرسه عالی مکانیک نیروی دریایی (ESMA) آویختند که می­گفت این‌جا به‌واقع یک مدرسه است ولی مدرسه شکنجه­‌گران و قاتلان، هنگامی که ساختمان‌های عمومی را اشغال می­کردند، ساختمان­‌هایی چون کابیلدو، کاتدرال و یا ساختمان بورس که به‌تمامی نماد­های سرکوب دولتی و نماد طبقه­‌ای بودند که معرّف آن بود، هنگامی که دادگاه‌­های عمومی خارج از چرخه‌ی رسمی برگزار کردند و محکومیت اخلاقی و سیاسی سرکوب‌گران و همدستان‌شان را فریاد زدند، هنگامی که دانشگاهی ملی خارج از نهادهای آکادمیک بنا نهادند، همه­ی این اقدامات نهادهای حکومتی را بی­اعتبار می­کرد و اشکالی جدید در تجربه‌ی سیاسی پدید می­آورد؛ شکل‌هایی اضطراری که مانع  فعالیت­های حکومتی می‌­شد که حامی مصونیت جزایی بود.

مادران قابل تغییر و یا جایگزین‌­پذیر نبودند زیرا که مطالباتی یگانه داشتند، از جهتی به دلیل این وضعیت که مادران ناپدید‌شدگان بودند ـ از آن­جا که آنان نمایندگان فرزندان خود نیستند چرا که در معنای هستی‌شناختی این ناپدیدشدگان/کشته‌شدگان دیگر وجود ندارند ـ و از جهت دیگر به عنوان کسانی که موقعیتی سوبژکتیو مقابل حکومت داشته­اند. قدرت آنان دقیقاً در گسستن چهره‌ی حکومت است و همین شرافت است که در بخش­های دیگر متبلور می‌­شود تا در مبارزه‌­ای مشترک به پا خیزند و صحنه‌ی سیاست را به لرزه اندازند و برای حقوق‌شان بجنگند.

 آن­ها حکومت را به عنوان نماینده خود نپذیرفتند و عملاً غیاب حکومت و قانون را در جسمیت خود نمایان کردند. جایگاه سیاسی آنان به خشمی اجتماعی و اندوه فرزندانشان به حفظ حافظه‌ی جمعی و تلاش برای عدالت تبدیل شد­ه ­است.

این رویکرد مفید است زیرا از جهتی جسم و جان این فرزندان را در جایگاه آنان که «پدیدار» نشده‌­اند قرار می‌­دهد. مادران با عکس‌­ها و طراحی­‌هایی از چهره فرزندانشان «جان دوباره» به آن­ها می­‌دهند و میدان مایو و میدان‌های کشور را تسخیر می‌­کنند. همین عمل با سفارش یادبود مرگ فرزندان‌شان در روزنامه‌­ها متبلور می­‌شود، همین عمل هنگامی که آویزی از عکس فرزندانشان به گردن می­‌اندازند، بر تن‌شان متبلور می­‌شود. همه­‌ی این نگهبانان خاطره (عکس‌­ها و روسری­‌های سفید و مکان‌­های تاریخی و پلاکاردها و نمایشگاه­‌ها) آن چیزی است که به ما توان بازنگری غیاب جسم و فضای آیینی برای دوباره به‌خاطر‌آوردن می­‌دهد. این نماد­ها با مرگ می­‌جنگند یا دست کم آن را می­‌کاهند، آن را مهار، برگشت­‌پذیر، از جنبه‌­ی فرهنگی نمونه‌‌­ساز، قابل درک و تصور می‌کنند و علاوه بر آن اجازه نمی­‌دهند بار دیگر زندگی فرزندانشان پاک شود.

بحران فراگیر جامعه‌ی آرژانتین اول به دلیل حکومت تروریستی و بعد سقوط سیستم حزبی و نابرابری­های اقتصادی گوناگون و ناعدالتی بود، همه­ی این­ها سبب تفرقه و ناهمگنی اجتماعی شد. مادران در این بستر وسیع تاریخی بی­شک با عملکرد خود هم انزوا و فردنگری و هم باور ترادف سیاست با حکومت را پس زدند. تجربه‌ی آنان اکنون در آرژانتین و تمام جهان نشانه و شمایل مقاومت و مبارزه است.

همین ثبات قدم سبب شده تا این زنان نخواهند آنتیگونه‌­های مدرنی باشند که خود را قربانی سرنوشت تراژیک‌شان می­‌کنند. نقطه‌ی همبستگی آنان دری به سوی سیاست دموکراتیک گشوده ­است. ولی آیا این تنها میراث آنان است؟

آنان با بازتعریف جایگاه مادرانگی از طریق مواجهه با پیچیدگی­‌های موجود در تصویر مادرانگی آن دوره و علاوه بر آن، با بازنویسی پیوندهای خویشاوندی، درگیر چالشی رادیکال با نظم نمادین شدند. آیا نمی‌­توان پنداشت که شاید متهم‌کردن مادران به زنان دیوانه از این‌رو بوده ­است که بیش‌از‌اندازه تصویر مادرانه را تغییر شکل داده ­بودند؟ برخی مادران همچنان از این نام­گذاری توهین‌آمیز زنان دیوانه در مجله‌­ای با همین نام، توهین رژیم را معکوس جواب می­‌دهند. نام این مجله زنان دیوانه است. اگر حدود زبان حدود جهان باشد، منطقی نیست که «برخورداری» واژه دیوانه از سوی این زنان تقطیعی در انضباط نمادین تمدنی باشد که نوید نمود­های جدید قدرت­های مولد را می­‌دهد و ضرورت چندصدایی را برمی­‌انگیزاند، همچون سدمعبرهای اعتراضی و آغوش‌­های هم‌درد و تجمع­‌های محل‌ه­ای و فرزندان و نوه­‌ها و کسان دیگر؟

البته سی سال پس از کودتای ۱۹۷۶، قو‌ه‌ی مجریه مجازات زندان را برای جنایات علیه بشریت در دستور کار خود قرار داد گویی دست به «ازخودگذشتگی» نمادینی در ارتقای استراتژی قضایی زده­ بود. این اقدام سبب شد که شاخه‌ی سازمان مادران میدان مایو (AMPM) دولت را دیگر نه دشمن خود که یک همکار در تحقق مطالبات خود بداند. از همین جهت این هسته مادران به راهپیمایی مقاومت نمادین پایان دادند، راهپیمایی که بیست و چهار ساعته از سال ۱۹۸۱ در میدان مایو انجام می‌­شد و هر سال همه­‌ی معلقات حقوق بشری را یادآوری می­‌کرد. به دلایل متعدد، مانند بی­‌اعتباری سیاست­‌های حکومتی و تجدید نسلی جنبش حقوق بشر و شکل‌گیری جنبش­‌هایی چون HIJOS یا Barrios por la memoria، میدان مایو دیگر تنها مکان اعتراض نیست. آیا تسخیر نمادین میدان مایو در دوره­­ی دیکتاتوری و پسادیکتاتوری به عنوان آیین اساسی پیوند کسانی که در جست­‌و­جوی پاسخی از تاریخ آن­ سال‌­های مخوف بودند، اکنون رو به فراموشی می‌­رود؟

بی­‌تردید تجربه‌ی سیاسی مادران میدان مایو با هیچ تجربه دیگر قابل قیاس نیست، همان­طور که پیش­تر اشاره شد، این گروه زنان با استقامت در صحنه سیاسی می­‌مانند، به شناختی از خود مشروعیت می‌­بخشند که فراتر از صرف حاملان یاد و خاطره‌ی سرکوب حکومتی عزیزانشان است و آن­ها به عنوان نسلی از زنان مبارز و پرتوان و سرسخت در تاریخ آرژانتین و امریکای لاتین ماندگار خواهند شد.

 

 

این مقاله ترجمه‌ای است از:

en Historias de luchas, resistencias y representaciones. Mujeres en la Argentina, siglos XIX y XX (Comps. Bravo, M; Gil Lozano, F; Pita, V) Editorial Edunt (Editorial de la Universidad Nacional de Tucumán), 2007, pp. 283-303. ISBN 978-987-1366-06-4

 

 

پانوشت‌ها:

[۱] ژنرال ویدلا گفته بود «یک ناپدید‌شده نمی­‌تواند کنش خاصی داشته ­باشد زیرا که موجودیتی ندارد. نه زنده است و نه مرده» و با این توضیح به بازماندگان گفته شد عزیزان‌شان به خارج از کشور فرستاده شده‌­اند و یا در داخل کشور با هویت مجهول زندگی می­‌کنند.

[۲]  ley de autoamnistia  قانونی که دولت نظامی دیکتاتوری آرژانتین برای جلوگیری از محاکمه خود در دولت آینده تنظیم کرده بود. م

[۳] |CONADEP la commission Nacional sobre Desaparicion de Personas

[۴]  این تئوری توسط متفکران حکومتی تبلیغ می‌­شد و در جامعه تاثیر گذاشته بود. تئوری این بود که هر دو جبهه­ به یک اندازه مقصرند هم نظامیان و هم چریک‌ها. در حالی که قربانیان گروه وسیعی بودند متشکل از رهبران سازمان­‌های مسلح، مبارزان این سازمان­‌ها، مردم صرفاً آزادی­‌خواه که در کارخانه­‌ها، محله­‌ها، شهرک‌­ها برای پشتیبانی و همکاری در حال مبارزه بودند.

[۵] نقطه سر خط یا punto final نام قانونی بود که خواهان توقف تمام روند قضایی علیه مرتکبان جرائم مربوط به ناپدیدشدگان در آرژانتین بود

[۶] Movimiento Todos por Patria (MTP)

[۷] مقاله در سال ۲۰۰۷ نوشته شده. اکنون نزدیک سه دهه می­‌گذرد.م

[۸]  دوران آغازین فعالیت مادران همراه با دوران بحران اقتصادی و ورشکستگی آرژانتین بود.م

[۹] movimiento de los sin tierra

[۱۰] escrache نامی است که در آرژانتین برای رسوایی  مقامات با ایجاد مزاحمت برای آنان مقابل خانه یا محل کار گفته می­‌شود.م