انقلاب‌های پسااسلام‌گرایانه

دانلود پی‌دی‌اف

مقدمه‌‌ی مترجم: در این جستار كوتاه، آصف بیات از تحول اندیشه در فضای پساانقلاب سخن می‌گوید. وی در آغاز گریزی می‌زند به بسترهای ابتدایی شكل‌دهنده‌ی انقلاب و سپس به تشریح اندیشه‌هایی می‌پردازد كه از دل این بسترها سربرآوردند. بیات جریان اصلاح‌طلبی در ایران را زاده‌ی نگرش‌هاای پسااسلام‌گرایانه می‌داند؛ نگرش‌هایی حاكی از ناكارآمدی حكومت اسلامی و مذهبی. آیا از دل یك حكومت پسااسلام‌گرا ممكن است حكومتی بنیادگرا زاده شود؟ نكته‌ی كوتاه و البته چشمگیری که این جستار به آن اشاره دارد. پس می‌توان این نكته را بدین شكل مطرح كرد: آیا از دل یك حكومت اصلاح‌طلب، حاكمیتی بنیادگرا می‌تواند زاده شود؟ جستارِ پیشِ‌رو در ۲۶ آپریل ۲۰۱۱ منتشر شده است.

***

چگونه می‌توان از انقلاب‌هایی که جهان عرب را  فرا گرفته‌اند سردرآورد؟ برخی از تحلیلگران آنها را انقلاب‌های پست‌مدرن می‌دانند؛ آشفته و بی‌رهبر، فاقد یک ایدئولوژی مشخص. دیگران این انقلاب‌ها را به چشم امواج بعدی انقلاب‌های لیبرال و دموكراتیك می‌نگرند. اغلب این انقلاب‌ها را با نام انقلاب‌های جوانان می‌شناسند، چراكه جوانان نقشی کلیدی در آغاز آن انقلاب‌ها ایفا کردند. برخی دیگر هم استدلال می‌کنند  كه ممكن است این انقلاب‌ها، انقلاب‌هایی اسلام‌گرایانه باشند و منطقه را به تئوکراسی‌ای  چونان ایران بدل سازند.  این موضعِ اكثر جمهوری‌خواهان در ایالات متحده آمریكاست. تندروهای ایران با این موضع هم‌داستانند و انقلاب‌های عربی را برخاسته از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ ایران می‌انگارند.

دسته‌‌های مذهبی تا اندازه‌ای در اعتراضات جهان عرب نقش داشت؛ برای مثال: النهدا در تونس، اخوان المسلمین در مصر و سوریه، و اپوزیسیون اسلامی در یمن. اما در حقیقت این انقلاب‌ها از سیاستِ اسلام‌گرایانه‌ای كه تا چند سال پیش در منطقه حاكم بود فراتر رفت. در مقاله‌‌ای راجع به آینده‌ی انقلاب‌های اسلامی در سال ۲۰۰۸، این موضوع را طرح كردم كه تجربه‌ی ایرانی «احتمالاً اولین و آخرین انقلاب اسلامی عصر ما خواهد بود» چراكه «رشدِ  حساسیت‌ها و جنبش‌های دموكراتیك [در خاورمیانه] احتمالاً اسلام‌گرایی را به مسیر «پسااسلام‌گرایی» سوق می‌دهد و راه را برای تغییر دموكراتیكی هموار می‌سازد كه در آن، قسمی اسلامِ پذیرا و غیرحذف‌گرا ممكن است نقش مهمی داشته باشد.  ثمره‌ی آن را می‌توان «اصقلاب‌های» [تركیبی از اصلاحات و انقلاب] پسااسلام‌گرایانه نامید».

پسااسلام‌گرایی، اسلام ستیز یا سكولار نیست. یک جنبش پسااسلام‌گرا مذهب را عمیقاً ارج می‌نهد اما در عین حال برای حقوق شهروندی نیز اهمیت فراوانی قائل است. آرزوی جامعه‌ای باتقوا همراه با حكومتی دموكراتیك را در سر می‌پروراند. نمونه‌های متقدم چنین جنبش‌هایی جنبش اصلاحات در اواخر دهه‌ی ۱۹۹۰ و جنبش سبزِ  امروز ایران ، حزب عدالت و رفاه اندونزی، حزب الوسط مصر، حزب عدالت و توسعه‌ی مراكش(PJD) و حزب حاکم عدالت و توسعه (AKP) در تركیه را شامل می‌شود. هر یك از آنها بدواً بنیادگرا بودند اما بدر طول زمان به تندروی‌های اسلام‌گرایان؛ نقض حقوق دموكراتیك از سوی آن‌ها، و استفاده از دین به عنوان ابزاری برای تقدیسِ قدرت سیاسی انتقاد كردند. آنان در نهایت حكومت دموكرتیك را برگزیدند.

گویی جنبش‌های اعتراضیِ آرمیده در انقلاب‌های فعلی همان مسیر سابق پسااسلام گرایان را درپی گرفته اند. تا کنون، از رتوریک مذهبی خبری نبوده است. شركت‌كنندگان در بسیاری از خیزش‌های خاورمیانه از افراد معتقدی به شمار می‌آیند، اما تا کنون از رتوریک مذهبی خبری نبوده است. در تونس هدف اصلی معترضین بنا نهادن حكومت دموكراسی بود. راشد الغنوشی، بنیانگذار حزب اسلام‌گرای اصلی تونس، نهدای اسلامی، آشکارا مخالفتش را با حکومت به شیوه‌ی ایران اعلام کرده و از نامزد شدن برای پست ریاست‌جمهوری در انتخابات آتی امتناع کرده است. به همین سیاق، انقلاب مصر مطالبه‌ی «تحول، آزادی، و عدالت اجتماعی» بود پیش کشید و عمدتاً سكولار بود. در حقیقت، گروه‌های اصلی مذهبی مانند جماعه انصار السنة المحمدیة[۲]، جنبشی سَلَفی كه ۵۰۰ مسجد و شماری از مدرسه و شركت‌ها را كنترل می‌كند و الازهر، عالی‌ترین نهاد اسلامی و كلیسای قبطی[۳] از آغاز از انقلاب جمایت نکردند و چهره‌های قدیمی اخوان‌المسلمین با بی‌میلی و تنها پس از اصرار اعضای جوان‌تر گروه به جریان انقلاب پیوست.

جنبش انقلابی لیبی و دولت موقت، شورای ملی [۴]، تنها از اسلام‌گرایان یا اعضای القاعده تشکیل نشده است، بلكه ترکیبی از سكولارها و مؤمنان، مانند پزشكان، وكلا، آموزگاران، افراد متواری شده از رژیم، و كنشگران فعال برای پایان دادن به سركوب معمر قذافی، وارد پیکره‌ی دولت شدند. به گفته‌ی سخن‌گویشان، عبدالحفیظ غوقه، وكیل حقوق بشر، از زمان قلع‌و‌قمع اسلام‌گرایان کشور به دست قذافی ، حضور اسلام‌گرایان حداقلی است. در یمن  و سوریه كه معترضین خواستار دموكراسی هستند، اثری از حضور پررنگ اسلام‌گرایان به چشم نمی-خورد. در بحرین از آنجایی كه سلطنت سُنی است و عموم مردم شیعه هستند، اعتراضات ریختی فرقه‌ای به خود گرفته‌اند اما همچنان جریان اصلی مخالفین، مطالبات عمدتاً سکولاری دارند: دولت منتخب، رسانه‌های آزاد، حق تاسیس تشكل‌ها، و پایان دادن به تبعیض دینی.

انقلاب‌های مدنی و سكولار امروزی، گسستی از سیاست عربی میانه‌ی دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ را بازمی‌نمایانند. طبقه‌ی سیاسی، متأثر از انقلاب ۱۹۷۹ ایران آن روزها دل‌مشغول ایده‌ی برقرارسازی نوعی نظم اسلامی بود که حكومت مذهبی و شریعت را در بر می‌گرفت. هدف اولیه‌شان برساختن اجتماع ایدئولوژیكی بود به دغدغه‌های سکولار پاسخ بدهد. در نزد اسلام‌گرایان، حكومت به عنوان قدرتمندترین و كاراترین نهاد برای گسترش «خِیر»  و ریشه‌کن‌سازی «شَر» دانسته می‌شود. در نتیجه اسلام‌گرایان، بدون توجه به حقوق شهروندان، آنان را رَعایای موظفی می‌دانستند و بر وظایفشان نسبت به حكومت صالح تأكید می‌ورزیدند.

ابزارهای رسیدن به چنین نظمی، بسته به هر گروه، متفاوت است.. اسلام‌گرایانِ ستیزه‌جو مانند الگما السلامیة[۵] در دهه‌ی ۱۹۹۰ اسلحه به دست گرفتند تا حكومت سكولار را براندازند. میانه‌روها یا اسلام‌گرایان انتخاباتی مانند اخوان‌االمسلین در برخی كشورهای عربی ،  دعوت (ترویج مذهبی) و فعالیت در نظام برای دستیابی به تحولاتِ اسلامی تدریجی را ترجیح دادند. ستیزه‌جویان و میانه‌روها در دشمنی با غرب متحد بودند. اما اهداف و دشمن مشترک از پس حل اختلافات آنان درباره‌ی سیاست خارجی برنیامد. گروه‌های ستیزه‌جوی شیعه مانند حزب الدعوة عراق[۶] و حزب‌الله لبنان[۷] با ایران متحد شدند درحالی كه همتایان سنّی‌شانبه عربستان سعودی نزدیک‌تر بودند.

حكومت‌های اقتدارگرای عربی ناخواسته بذر مرگ خودشان را كاشتند. در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ به موازات رشد جمعیت و شهری‌شدن ، مطالبه‌ی حقوق_ خصوصاً برای پرداخت دستمزد و امنیت شغلی، منازل و امکانات مناسب، و احترام_ اوج گرفت. البته اقتصاد كشورهای عربی نتوانست پا به پای این مطالبات پیش رود. سراسر دهه‌ی ۱۹۸۰ شورش‌های شهری گسترده، شهرهای اصلی عربی را به لرزه درآورد. دولت‌های عربی پیرو دستورکارهای نولیبرال، به جای آنكه وظایف رفاهی را خود بر عهده گیرند، مسئولیت یاری‌رسانی را بر دوش بخش روبه‌گسترش خیریه‌های مذهبی و سازمان‌های غیردولتی نهادند.  اما این ترتیبات نحیف‌تر از آن بودند كه بتوانند از فقرِ و نابرابری عمیق فراگیر در جوامع خاورمیانه بکاهند. در واقع، آمیختگی سیاست‌های اقتصادی جدید و و کم‌جانی تور ایمنی اجتماعی، فاصله‌ی درآمد‌ی بین فقیر و ثروتمند را افزایش داده،  طبقه‌ی متوسط کارگر را آسیب‌پذیرتر کرد و اكثریتِ طبقه‌ی متوسط تحصیل‌كرده را به حاشیه راند.

طی دو دهه‌ی گذشته شاهد رشدِ «طبقه‌ی متوسط فقیر» بودیم. این طبقه‌ی متناقض، مدرك دانشگاهی کسب می‌کرد، با سایر نقاط دنیا در تماس بود، اشكال دیجیتالی ارتباطات را به كار می‌گرفت، و انتظار سبک زندگی طبقه‌ی متوسط را داشت، اما با این حال مجبور بود در فقری زندگی كند  که چشم انداز تیره و تاری برای بهبود داشت. مانند دیگر گروه‌های محرومِ جهان عرب، نظیر فقرای حاشیه‌نشین، زنان و جوانان، طبقه‌ی متوسط فقیر برای بهبود فرصت‌های زندگی‌اش در سکوت به مبارزه پرداخت. بسیاری از زنان مسلمان تلاش كردند تا از حقوق‌شان برای حضور در عرصه‌ی عمومی، رفتن به دانشگاه، و عدالت در دادگاه دفاع كنند. جوانان در دانشگاهها ، قهوه‌خانه‌ها و فضای مجازی هویت‌های جمعی‌ تشکیل دادند و تلاش کردند با مشارکت در جامعه‌ی مدنی و فعالیت‌های داوطلبانه، سیاست را تغییر دهند و استقلال خود را تقویت کنند. این تلاش‌ها عمدتاً با شکست مواجه شدند. (جوانان فقط در نیمه‌ی2010 زمانی كه رسانه‌های اجتماعی، بسیج جمعی آنان را در مقابل رژیم‌های حاکم تسهیل کرد، به تهدیدی جدی برای رژیم بدل شدند.) در دهه‌ی ۱۹۹۰ جدی‌ترین چالش سیاسی برای رژیم‌های عربی اپوزیسیون اسلام‌گرا بود كه اكثریت “طبقه‌ی متوسط فقیر” از آن حمایت می‌کردند.

اما اخیراً جذابیت اسلام‌گرایی به طرز چشم‌گیری رو به نقصصان گذاشته و مدل ایرانی انقلاب جلای خود را از دست داده است. به صورت گسترده‌ای رژیم به سركوب، زن‌ستیزی، انحصارانگاری، و وعده‌های عملی نشده مشهور شد، و [كسانی را كه] زمانی همراهش بودند، [با خود] بیگانه ساخت. علاوه بر این، خشونت القاعده، سبب بدبینی نسبت به مسلمانان معمولی شد، كسانی كه عملكرد القاعده را مغایر با روح حقیقی اسلام می‌دانستند. بیشتر باورمندان [به اسلام] در جهان عرب، نادیده گرفتنِ حقوق بشر، مدارا و پلورالیسم توسط اسلام‌گرایان را محکوم كردند. آنان نمی‌توانستند بیش از این استفاده از اسلام به عنوان ابزاری برای کسب قدرت و برتری را تاب آورند. برای نجات اسلام، آنان حكوت اسلامی را رها كردند. در همان زمان طبقه‌ی سیاسی تشخیص داد كه کارزار ملی‌گرایانه، ضدامپریالیستی، و حامی فلسطین‌اش تا مادامی كه با رتوریک عوام‌فریبانه‌ی رژیم‌های اقتدارگرا . پیوند می‌خورد، رونقی نمی‌یافت. بنابراین قدم منطقی بعدی این بود كه بر یک معضل داخلی اصلی تمركز کنند: دموكراسی.

جوانه‌های  نگرش پسااسلام‌گرایانه، نخستین بار در سالِ ۲۰۰۰ در مصر شکفت. در آن زمان گروهی به نام کمیته ی مردمی برای همبستگی با انتفاضه‌ی فلسطین،[۵] جوانان، جامعه‌ی مدنی و كنش‌گران سیاسی را برای برپایی تظاهرات جمعیعلیه محاصره‌ی سرزمین‌های فلسطینی توسط اسرائیل در میدان تحریر گرد آورد. اما این جنبش كِفایه (کافی) در سال ۲۰۰۴ بود كه ظهور سیاست‌های دموكراتیكِ پسااسلامگرایانه را نوید می‌داد: این جنبش بیشتر بر دموكراسی و حقوق بشر داخلی تمركز می‌کرد تا سیاستهای فرامرزی و شکاف‌های ایدئولوژیک به ویژه بین كنشگران سكولار و دین‌دار و بین چپ‌ها و ملی‌گرایان را از میان برمی‌دارد . در این مسیر بود كه پسااسلام‌گرایی از سیاست‌های اسلامی انحصارگرا فراتر رفت.

این شکل جدید سیاست در دوران پس از 11سپتامبر ۲۰۰۱ حلقه‌ی درونی اسلام‌گرایی را متأثر کرد و كنش‌گران و ایدئولوگ‌هایی مانند [اعضای]جوان اخوان‌المسلمین را به بازاندیشی پروژه‌ی سیاسی‌شان واداشت. بسیاری از گروه‌ها مانند اصلاح‌طلبان در ایران و حزب عدالت و رفاه اندونزی آشكارا از دیدگاه‌های اسلامی سابقشان فاصله گرفتند. در مصر اواخر دهه‌ی ۲۰۰۰، اخوان‌المسلمین تحت فشار جنبش کفایه و رتوریک جرج دبلیو بوش رئیس‌جمهور سابق آمریکا برای به‌رسمیت‌شناسی مشروعیت دموكراسی، تفكیك قوا و حقوق بشر گام‌هایی تدریجی و عمل‌گرایانه برداشت. پسااسلام‌گرایی به چارچوبی بدل شد كه سیاست مذهبی را دربرگیرنده‌تر می‌ساخت. مسلمانان می‌توانستند مسلمان باقی بمانند و همچنین مانند تركیه از حكومت دموكراتیك هم برخوردار باشند. و همگام با گسترشِ رسانه‌های الكترونیك، كنشگران مسلمان و سكولار ، موقعیت بی‌نظیری برای برقراری ارتباط، بسیج و مطالبات دموكراتیك داشتند. بنابراین در اواخر ۲۰۱۰ اجتماعِ نیرومندِ جدیدی با افق سیاسی نوین و ابزارهای نیل به آن پدیدار شده بود كه برای رهبری خیزش‌های فعلی آمادگی داشت.

هیچ كس نمی‌داند كه پس از فروكش كردن اشتیاق انقلابی، پسااسلام‌گرایی حفظ می‌شود یا نه.  قطعاً امكان تجدید بنیادگرایی وجود دارد. از همین حالا سَلَفی‌های مصركه با انقلاب مخالف بودند، دیگربار در مساجد و خیابان‌ها با این پیام گرد آمده اند كه دموكراسی حرام است. سَلَفی‌ها ممكن است بتوانند با سرمایه‌گذاری بر مسائل اخلاقی و مذهبی، حمایت‌هایی را جلب كنند. به هرروی یك موضوع روشن است؛ دموكرات‌ها چه معتقد [به اسلام] و چه سكولار، وظیفه‌ی سنگینی بر دوش خود دارند. آنان باید تلاش كنند كه ارزش‌های دموكراتیك را از كتاب‌های قانون بیرون آورند تا مردم معمولی را بسیج كنند. اگر سَلَفی‌ها توانِ انجام كار تشكیلاتی مردمی را دارند، پس نیروهای دموكراتیك هم باید قادر باشند.

 

-این متن ترجمه‌ای است از:

https://www.foreignaffairs.com/articles/north-africa/2011-04-26/post-islamist-revolutions

 

پانوشت‌ها:

[۱] Refo_lution

[۲] كلیسای قبطی در اسكندریه پایگاه اصلی مسیحیت در شمال آفریقا به شمار میرود. پس از جریان انقلابها مباحثی دربارهی حضور قبطیان در قیامها و سهم آنان در دولت آتی مصر مطرح شد.(مترجم)

[۳] شورای ملی انتقال كه ریاست آن را مصطفی عبدالجلیل به عهده داشت، با شعار “آزادی، عدالت، مردمسالاری” در شهر بنغازی تشكیل شد و خود را تنها نمایندهی رسمی لیبی معرفی نمود. این شورا به دنیال خیزشهای ۲۰۱۱ و در مخالفت با معمرقذافی تاسیس شد.(مترجم)

[۴] Al_Gama’Al_eslamiyya  حزب تندرو سنّی اسلامی كه از طریق كودتا سعی داشتند محمد مرسی را براندازند و حاكمیتی اسلامی را جایگزین گردانند. (مترجم)

[۵] popular committee

[۶] جنبش مقاومتی مردم فلسطین. رویدادهای مختلفی مانند حفر تونلی در نزدیكی مسجدالاقصی سبب تجدید این جنبش گشت. (مترجم)

[۷] جنبش كفایه یكی از مهمترین جنبشهای تاریخ مصر است كه به دلیل تسلط حاكمیت بر رسانهی ملی، معترضین از طریق شبكههای اجتماعی سازماندهی شدند. این جنبش ازجمله خیزشهای جهان عرب است كه از انقلاب تونس الهام گرفت.(مترجم)

[۸] مطالب ذكر شده در[] از مترجم است.